خلاصه پژوهش
روششناسی کلیدی
کلیدواژه
پژوهشگر(ان)
تاریخ انجام پژوهش
در مسیر پیادهسازی چهارچوب «فهمیدن با طراحی» (UbD)، با یک پیشنیاز اساسی روبرو شدیم: گام اول در این چهارچوب، «تعیین نتایج مطلوب» یا همان اهداف آموزشی است. معلم پیش از آنکه به طراحی فعالیت یا روش ارزشیابی فکر کند، باید تصویری شفاف و دقیق از آنچه دانشآموز در پایان یک واحد یادگیری باید بداند، بفهمد و بتواند انجام دهد، داشته باشد. این نقطه، سرآغاز یک پرسش پژوهشی جدید و بنیادین برای ما در مجتمع آموزشی رهیار شد: آیا معلمان ما به یک سند مدون، یکپارچه و در دسترس از اهداف یادگیری دروس اصلی دسترسی دارند؟ به عبارت دیگر، آیا نقشهی راه یادگیری برای آنها شفاف است؟
طرح مسأله
فقدان یک منبع جامع و شفاف از اهداف یادگیریِ مسیر دوازده سالهی دانشآموز میتواند منجر به بروز چالشهای متعددی در نظام آموزشی شود: سردرگمی معلمان در تعیین اولویتهای آموزشی، تمرکز بر محفوظات و جزئیات بهجای ایدههای کلیدی و مهارتهای پایدار و البته چالش در طراحی آموزشی و ارزشیابی معتبر. بر این اساس، این پروژه با هدف پاسخگویی به دو سؤال اصلی شکل گرفت:
- اهداف یادگیری مدون در برنامه درسی رسمی ایران برای دروس فارسی، ریاضی و علوم در مقاطع ابتدایی و متوسطه اول چه هستند و در کدام اسناد بالادستی بهصورت شفاف بیان شدهاند؟
- اهداف یادگیری مستتر در برنامه درسی ایران (که از طریق تحلیل محتوای کتب درسی قابل استخراج است)، چه نسبتی با چهارچوبهای برنامه درسی معتبر جهانی مانند ACARA (استرالیا) دارند و چه شباهتها و تفاوتهایی میان آنها مشاهده میشود؟
هدف نهایی این پژوهش، حرکت از وضعیت پراکندگی و ابهام به سوی تدوین یک «سند تجمیعی» از اهداف و ایدههای کلیدی است که بتواند به عنوان یک ابزار کاربردی در اختیار معلمان قرار گیرد.
روش پژوهش
این پژوهش در سه فاز اصلی طراحی شد که هر فاز، مسیر فاز بعدی را روشنتر میساخت.
فاز اول: تحلیل اسناد برنامه درسی داخلی ایران
در گام نخست، به بررسی جامع اسناد رسمی آموزش و پرورش پرداختیم. منابع اصلی ما در این فاز عبارت بودند از:
- کتابهای راهنمای معلم برای دروس فارسی، ریاضی و علوم.
- اسناد مرتبط با برنامهی ارزشیابی توصیفی که قاعدتاً باید بر اهداف یادگیری استوار باشد.
یافتهی کلیدی این فاز: پس از بررسیهای دقیق، به این نتیجه رسیدیم که یک سند واحد، یکپارچه و طبقهبندیشده از اهداف یادگیری که تمام پایهها و دروس اصلی را پوشش دهد، در دسترس معلمان قرار ندارد. اهداف موجود، یا بسیار کلی و فلسفی هستند و یا بهصورت پراکنده در مقدمهی کتابها و راهنماهای معلم ذکر شدهاند و فاقد ساختاری هستند که معلم بتواند به سادگی از آن به عنوان نقشهی راه استفاده کند.
فاز دوم: مطالعهی تطبیقی و معیارگزینی بینالمللی
یافتههای فاز اول، ما را به این سمت سوق داد که برای تدوین یک ساختار مطلوب، به مطالعهی برنامههای درسی موفق در سایر کشورها بپردازیم. در این مرحله، بر دو نمونهی شناختهشده و در دسترس تمرکز کردیم:
- Common Core State Standards (آمریکا): به دلیل ساختار دقیق و عملکردمحور آن.
- ACARA (برنامه درسی ملی استرالیا): این چهارچوب چند ویژگی کلیدی داشت که آن را به یک نمونهی ایدهآل برای مطالعه تبدیل میکرد: جامعیت در پوشش حوزههای دانشی، مهارتی و نگرشی، و ارائهی شفاف اهداف در هر پایه. اما مهمتر از آن، دسترسیپذیری کامل آن بود. کل برنامه درسی با تمام جزئیات دقیق، مثالهای کاربردی و روابط طولی و عرضی میان دروس و پایههای مختلف، بهصورت مدون و آنلاین در وبسایت رسمی ACARA موجود بود که این امر، آن را به یک منبع پژوهشی بینظیر تبدیل میکرد.
فاز سوم: مطالعه تطبیقی و تحلیل برنامه درسی ایران و برنامه درسی استرالیا
در این مرحله، که بخش اصلی پژوهش ما را تشکیل میدهد، به مقایسهی محتوای برنامه درسی ایران با اهداف مدون در اسناد ACARA پرداختیم. از آنجا که اهداف در برنامه درسی ما صریح نیستند، رویکرد ما «تحلیل محتوای کتابهای درسی و کتابهای راهنمای معلم» بود تا اهداف مستتر و ضمنی را از دل آنها استخراج کنیم. سپس این اهداف استخراجشده را با اهداف شفاف و صریح ذکر شده در سند ACARA برای همان پایه (و گاهی پایههای قبل و بعد) و همان درس، مقایسه کردیم. این تحلیل تطبیقی به ما کمک کرد تا بفهمیم برنامه درسی ما بر کدام حوزهها تمرکز بیشتری دارد و کدام حوزهها ممکن است کمتر مورد توجه قرار گرفته باشند.
دستاوردهای اولیه و گامهای آتی:
این پروژه همچنان در حال انجام است. تحلیلهای تطبیقی اولیه نشان میدهد که هرچند بخش قابل توجهی از ایدههای کلیدی و اهداف آموزشی و مهارتی در دروس ریاضی و علوم تجربی و بخشی از اهداف و ایدههای کلیدی در درس فارسی در هر دو برنامه درسی مشترک هستند۱، اما تفاوتهای بنیادین در ساختار و رویکرد تدوین این اهداف مشاهده میشود. بهطور مشخص، ما به سه تفاوت کلیدی دست یافتیم:
انسجام رشدی: اهداف تعریفشده در برنامه درسی استرالیا، پیوستگی و ارتباط منطقی و معنادارتری با ویژگیهای رشدی و شناختی دانشآموزان در هر پایه تحصیلی نشان میدهند و پیچیدگی آنها بهصورت حسابشدهای افزایش مییابد.
پیوستگی طولی: در برنامه درسی استرالیا، اهداف کلان بهصورت یکپارچه در طول پایههای تحصیلی امتداد مییابند و مسیر رشد دانشآموز شفاف است. درحالیکه در برنامه درسی ایران، این نگاه طولی در برخی موارد دچار گسست شده و اهداف بلندمدت در میان محتوای پایهها گم میشوند.
ارتباط عرضی: سند ACARA به روشنی ارتباط میانرشتهای بین دروس مختلف را تبیین میکند و به معلم نشان میدهد که چگونه مفاهیم در حوزههای مختلف به هم متصلاند. در نظام آموزشی ما، سندی مدون برای نمایش این ارتباطات عرضی وجود ندارد.
گام نهایی این پژوهش، تدوین پیشنویس «سند تجمیعی اهداف و ایدههای کلیدی» برای دروس فارسی، ریاضی و علوم است. امیدواریم این سند بتواند با در نظر گرفتن این ابعاد ساختاری (پیوستگی طولی، ارتباط عرضی و انسجام رشدی)، خلاء موجود را پر کرده و به معلمان کمک کند تا با دیدی شفافتر و ذهنی منسجمتر، فرایند طراحی یادگیری را آغاز کنند.
- ۱. به دلیل تفاوتهای بنیادین در ماهیت زبان فارسی و انگلیسی و به تبع آن تفاوت در آموزش آنها، بررسی اهداف آموزشی و مهارتی و تحلیل و تطبیق برنامه درسی ایران و استرالیا کار دشواری بود. اما به هر روی ما در این پژوهش اهداف و ایدههای کلیدی که میتوانست فصل مشترکی در آموزش زبان فارسی و انگلیسی باشد را استخراج کردیم و از آنها برای تدوین سند تجمیعی اهداف و ایدههای کلیدی استفاده میکنیم.
