عدم انسجام در رویکردهای طراحی آموزشی: مطالعهٔ وضعیت موجود با هدف یکپارچه‌سازی

خلاصه پژوهش

این پژوهش تشخیصی با هدف درک چالش اصلی وابستگی فرآیند طراحی به رویکردهای فردی و فقدان انسجام سیستمی در یک مجتمع آموزشی آغاز شد. تحلیل کیفی چندوجهی، پیچیدگی چالش‌ها را اثبات کرد و فرآیند مستند ما به کشف سیستماتیک و انتخاب چارچوب UbD (که فاصلهٔ تغییر برای معلمان را مدیریت می‌کرد) منجر شد.

روش‌شناسی کلیدی

مطالعه موردی تشخیصی (Diagnostic Case Study)

کلیدواژه

پژوهش در عمل، طراحی آموزشی، فهمیدن با طراحی (UbD)، مدیریت تغییر.

پژوهشگر(ان)

غزل اسماعیلی، آرزو حبیبی

تاریخ انجام پژوهش

۱۴۰۰

پروژه حاضر در پاسخ به چالش‌های بنیادین در نظام آموزشی یک مجتمع آموزشی آغاز شد. هدف اولیه، یکپارچه‌سازی نظام ارزشیابی بود، اما بررسی‌های اولیه نشان داد که هرگونه تلاش برای ایجاد هماهنگی در ارزشیابی، بدون پرداختن به زیربنای آن یعنی رویکرد معلمان به طراحی آموزشی، ناکارآمد خواهد بود.

مسئله اصلی پژوهش بر عدم انسجام سیستمی و ساختاری متمرکز بود؛ چرا که فرآیند طراحی آموزشی در این مجموعه به شدت وابسته به رویکردهای فردی و فاقد یک چارچوب مفهومی مشترک و استاندارد بود. این وضعیت، منجر به چالش‌هایی چون نبود زبان مشترک حرفه‌ای و ایجاد تجربه‌های یادگیری ناهمگون برای دانش‌آموزان شده بود.

بنابراین سؤال اصلی پژوهش این بود: چگونه می‌توان یک نظام آموزشی هماهنگ و مبتنی بر مبانی علمی ایجاد کرد که رویکردهای طراحی، اجرا و ارزشیابی یادگیری را در کل مجتمع یکپارچه سازد؟

این فاز از پروژه با رویکرد مطالعه موردی تشخیصی (Diagnostic Case Study) اجرا شد تا ریشه‌های عدم انسجام به شکل عمیق درک شوند. پژوهش با استفاده از تحلیل کیفی هدفمند (Focused Qualitative Analysis) بر سه منبع داده اصلی متمرکز شد:

  1. استخراج رویکرد غایی (ایده‌آل): مصاحبه‌های عمیق با کارشناسان دپارتمان برای استخراج «غایت» و چشم‌انداز آن‌ها از طراحی آموزشی مطلوب (مانند نیاز به شناسایی اهداف، تعیین ملاک‌ها و ارتباط با ارزشیابی).
  2. تحلیل فرآیند فعلی (مشاهده جلسات طرح درس): مشاهدهٔ جلسات طراحی آموزشی معلمان برای ثبت عملکرد و تحلیل مواردی چون عدم تمرکز گفت‌وگو بر اهداف و توالی نامنسجم فعالیت‌ها.
  3. مشاهدهٔ اجرای کلاسی: مشاهدهٔ مستقیم کلاس‌ها برای تحلیل تأثیر الگوهای طراحی فعلی بر فرآیند یادگیری و ارزشیابی دانش‌آموزان.

تحلیل داده‌های کیفی به وضوح نشان داد که چالش‌های سیستمیک زیر، مانع اصلی یکپارچه‌سازی بودند:

  • وابستگی به فرد و فقدان ساختار: در فرآیند طراحی، روش واحدی برای راهبری وجود نداشت و این امر نشان می‌داد که فرآیند طراحی در مجموعه به شدت به رویکردهای فردی وابسته است و فاقد زبان مشترک حرفه‌ای است.
  • فعالیت‌محوری و فقدان تمرکز: الگوهای مشاهده‌شده نشان می‌داد که معیار انتخاب فعالیت‌ها، اغلب جالب بودن آن‌ها بود؛ در نتیجه، در اجرا، محوریت یادگیری برای دانش‌آموزان مشخص نبود و تجربهٔ کلاسی، فاقد تمرکز بر فهم عمیق و پایدار بود.
  • عدم همسویی ابزاری: تحلیل فرآیندها نشان داد که ارزشیابی‌ها اغلب به‌صورت منفصل و در انتهای فرآیند طراحی انتخاب می‌شدند؛ همچنین، مشاهدهٔ ابزارهای مورد استفاده نشان می‌داد که پرسش‌ها، همسویی لازم با هدف اصلی فعالیت را نداشتند.

بر اساس یافته‌های میدانی، نیاز به یک چارچوب مفهومی که مستقیماً به مشکلات همسویی، فردی بودن و فعالیت‌محوری پاسخ دهد، قطعی بود.

  • فرآیند کشف و انتخاب: با دنبال کردن کلیدواژه‌های استخراج شده از گفت‌وگوی کارشناسان و مقایسهٔ تطبیقی مدل‌های طراحی آموزشی (مانند ADDIE, PIE و UbD)، چارچوب «فهمیدن با طراحی» (UbD) به عنوان بهترین گزینه انتخاب شد.
  • تضمین استراتژیک: UbD به دلیل روش طراحی معکوس، تضمین می‌کرد که تمامی فعالیت‌ها و ارزشیابی‌ها در راستای اهداف نهایی (فهم عمیق) برنامه‌ریزی شوند. همچنین، انتخاب UbD نه یک تحمیل بیرونی، بلکه یک «کشف مستدل» بود که بالاترین همسویی را با فلسفه و نگرش‌های موجود داشت و فاصلهٔ تغییر برای معلمان را به شکل استراتژیک مدیریت می‌کرد.

فهمیدن به واسطه طراحی چه ویژگی‌هایی دارد؟

رویکرد فهمیدن با طراحی (UbD) ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که می‌توانید در این جستار در مورد آن بیشتر بخوانید.

پیمایش به بالا