در یکی دو هفته گذشته به دنبال مقاله یا کتابی بودم که در مورد جایگاه نظریهها در کار معلمی نوشته باشد. ناروَن را که شروع کردیم، به این فکر میکردیم که ناروَن دقیقا چیست و چه دردی از معلمها دوا میکند. کمی که به خودمان نگاه کردیم، فهمیدیم که برای ما یاد گرفتن نظریهها و فکر کردن به مقالههای آموزشی، ابزاری بودند برای واکاوی و دوباره فکر کردن به آنچه خودمان تجربه میکردیم. و انگار بدون این ابزار دستمان خالی بود برای بیان این که دقیقا چه چیزی در عمل برای ما چالش ایجاد کرده. برای خودم جالب شد که جای نظریه در ذهن معلمها کجاست؟ جایگاه دانستههای نظری در پیشرفت معلمها یا برونرفتشان از چالشها چیست؟
در میان متنهایی که خواندم، گفتههای دونالد شون به دلم نشست. شون معلم را به کسی تشبیه میکند که در یک دشت باتلاقی برای پیدا کردن مسیرش تلاش میکند. فرق یک دشت باتلاقی با یک کوه مرتفع در این است که از بالای کوه همه چیز پیداست. مسیر پاییندست مشخص است و جهتیابی سادهتر است. در عوض در یک دشت باتلاقی فقط از چند متری خود به نسبت آگاهیم. به سختی میتوانیم مطمئن باشیم که چه چالشی در انتظارمان است و هر لحظه ممکن است پایمان در باتلاق فرو رود. این در حالی است که برای بیرون آمدن از چالشهای مسیر فقط به دانش، مهارت و تجربههای خودمان تکیه میکنیم و با سعی و خطا پیش میرویم.

شون در مقاله مشترکی با کریس آرگریس بیان میکند که دیدگاههای نظری ما معلمها دو دستهاند. دسته اول «نظریههای مورد استفاده» و دسته دوم «نظریههای مورد حمایت».
«نظریههای مورد استفاده» نتیجه تجربه ما در عمل هستند. تجربههای ما به طور ضمنی نظریههایی را به ما اثبات میکند. مثلا ممکن است یک معلم با تجربههای خود به این نتیجه برسد که وقتی بچهها در کلاس درس سر و صدا میکنند نباید صدایش را بالا ببرد. در عوض باید سکوت کند و منتظر بماند تا بچهها متوجه سکوت او شوند. این قانون یک نظریه مورد استفاده برای این معلم است. در حالی که ممکن است برای من یا شما این تجربه متفاوت باشد و به نظریه دیگری رسیده باشیم.
«نظریههای مورد حمایت» در عوض نظریههایی هستند که در ذهن داریم و از آنها دفاع میکنیم.
شون معتقد است که آنچه معلم در دشت باتلاقی برای برونرفت از چالشها استفاده میکند، «نظریههای مورد استفاده» او هستند. این در حالی است که اگر از او بپرسید که در آن شرایط چه رفتاری نشان میدهد، معمولا بر اساس «نظریههای مورد حمایت» خود به شما پاسخ میدهد. به عنوان مثال، فرض کنید از یک معلم بپرسیم که در مواجهه با دانشآموزی که هیچ وقت تکالیف خود را انجام نمیدهد چه واکنشی نشان میدهد. معلم ممکن است بگوید که حتی اگر دانشآموزی هیچ گاه تکالیف خود را انجام ندهد، حواسم را جمع میکنم تا به او برچسب تنبلی یا بیمسئولیتی نزنم. اما همین معلم در عمل ممکن است کاملا خلاف گفته خود عمل کند.
شون توصیه میکند که برای یادگیری، معلم باید دائما آنچه را واقعا انجام میدهد در کنار آنچه باور دارد که انجام میدهد قرار دهد. به نوعی باید مدام «نظریههای مورد استفاده» خود را با «نظریههای مورد حمایت» خود مقایسه کند و سعی کند فاصله بین این دو کمتر و کمتر شود. هر معلم در دشت باتلاقی به دنیایی از نادانستهها وارد میشود و تنها راه پیشرفت او سعی و خطا و نزدیک کردن دانستهها و عملش به یکدیگر در این فرآیند است. شون این فرآیند را که در آن عمل و فکر به یکدیگر نزدیک میشوند، تمرین تأمل مینامد.
در تمرین تأمل، معلم به یک موقعیت به طور دقیق و موشکافانه نگاه میکند. او با در نظر گرفتن ذینفعان، روابطشان، زمان و مکان، زمینه فرهنگی و اجتماعی و روابط علت و معلولی اتفاقات، موقعیت را نگاه میکند و به اتفاقهایی که افتاد، حسهایی که خودش تجربه کرد، حسهایی که بقیه ذینفعان تجربه کردهاند و چرایی آنها فکر میکند. در همه این فرآیند لازم است که معلم نقادانه فکر کند. ارزشها، پیشفرضها، هنجارها و عادتهایش را به چالش بکشد و در تفاوت بین دانسته و عمل تأمل کند.
اینها را که خواندم مطمئنتر شدم به این که خواندن و دانستن تئوریها و نظریهها به تنهایی قرار نیست ما معلمها را نجات دهد یا مشکلات مدارسمان را حل کند. این نظریهها فقط حمایتمان میکنند در اندیشیدن به آنچه انجام میدهیم و واقعا در عمل روی میدهد. در ناروَن هم تلاشمان بر این است که فقط حرف نزنیم. وصل کنیم حرفها را به عملهایمان. فرصتی بسازیم برای یاد گرفتن این تمرین تأملی. از خودمان شروع میکنیم و امیدواریم که شما هم همراهمان شوید.
منابع
Aubrey, K. & Riley, Alison (Lecturer in legal English) 2022, Understanding and using educational theories, 3rd Core new edn, SAGE Publications Ltd, Thousand Oaks.
Bolton, G. 2018, Reflective practice: writing and professional development, 5th edn, SAGE Publications, London.



چه خوب بود 🙂
مرسی زهرا که اولین بازخورد رو برامون نوشتی!