از بازنگری در ارزشیابی تا تحول در طراحی یادگیری: مطالعه‌ی موردی یکپارچه‌سازی طراحی آموزشی و ارزشیابی

خلاصه پژوهش

این پروژهٔ بلندمدت به چالش بنیادین همسوسازی نظام ارزشیابی با فرآیند طراحی آموزشی بر اساس رویکرد فهمیدن با طراحی (UbD) در یک مجتمع آموزشی می‌پردازد. هدف، گذار از ارزشیابی به عنوان رویداد پایانی، به یک چهارچوب یکپارچه و معنادار برای طراحی، اجرا و پایش یادگیری بود.

روش‌شناسی کلیدی

پژوهش در عمل (Action Research) در قالب مطالعه موردی بلندمدت

کلیدواژه

فهمیدن با طراحی (UbD)، رویکرد طراحی آموزشی، ارزشیابی یادگیری، طراحی آموزشی معکوس

پژوهشگر(ان)

آرزو حبیبی، غزل اسماعیلی

تاریخ انجام پژوهش

۱۴۰۰-۱۴۰۴

پروژه‌ی حاضر با درخواست مجتمع آموزشی رهیار در سال ۱۴۰۱ مبنی بر بازنگری و یکپارچه‌سازی نظام ارزشیابی در مدارس پنج‌گانه‌ی آن آغاز شد. بررسی‌های اولیه نشان داد که ارزشیابی یک فرایند مجزا از سایر فرایندهای یادگیری نیست، بلکه در ارتباطی سیستماتیک با «طراحی آموزشی» قرار دارد. هرگونه تلاش برای ایجاد هماهنگی در ارزشیابی، بدون پرداختن به زیربنای آن یعنی رویکرد معلمان به طراحی آموزشی، ناقص و ناکارآمد خواهد بود. از این رو، مسئله‌ی اصلی پروژه از «ایجاد یک سیستم ارزشیابی یکپارچه» به مسئله‌ای بنیادین‌تر تغییر یافت: «طراحی و پیاده‌سازی یک چهارچوب مفهومی مشترک برای طراحی آموزشی که بتواند مبنای یک نظام ارزشیابی هماهنگ و معنادار قرار گیرد».

با وجود عملکرد منسجم مدیریتی در مجتمع رهیار، مدارس زیرمجموعه‌ی آن در رویکردهای خود نسبت به طراحی آموزشی و ارزشیابی تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای داشتند. این عدم هماهنگی، چالش‌هایی را به همراه داشت؛ از جمله نبود زبان مشترک حرفه‌ای میان معلمان در پایه‌های مختلف، دشواری در ارزیابی و تضمین کیفیت آموزش در سطح کلان، و ایجاد تجربه‌های یادگیری ناهمگون برای دانش‌آموزان.

بنابراین، این پژوهش در پی پاسخ به این سؤال اصلی بود: چگونه می‌توان یک نظام آموزشی هماهنگ و مبتنی بر مبانی علمی ایجاد کرد که فرایندهای طراحی، اجرا و ارزشیابی یادگیری را در کل مجتمع یکپارچه سازد؟ برای رسیدن به این هدف، سه سؤال فرعی تعریف شد:
۱. وضعیت موجود طراحی آموزشی و ارزشیابی در مدارس (شامل اسناد، عملکرد کلاسی و نگرش ذی‌نفعان) چگونه است؟
۲. کدام‌یک از الگوهای معتبر جهانی در طراحی آموزشی، ظرفیت لازم برای ایجاد چهارچوبی مشترک و متناسب با اهداف رهیار را داراست؟
۳. مراحل و الزامات بومی‌سازی، پیاده‌سازی و پایش الگوی منتخب در بافت مدارس ایرانی چیست؟

این پروژه با رویکرد «پژوهش عملیاتی» (Action Research) در هفت فاز اصلی اجرا شد تا مطالعه و اقدام در یک چرخه‌ی پیوسته به بهبود منجر شوند.

برای دستیابی به درکی چندوجهی از واقعیت مدرسه، از روش «مثلث‌سازی داده‌ها» (Data Triangulation) استفاده شد:

  • تحلیل اسناد: کلیه‌ی مستندات آموزشی موجود، از جمله طرح درس‌ها، کارنامه‌ها و شیوه‌نامه‌های ارزشیابی، به‌منظور شناسایی فلسفه‌ی آموزشی مکتوب و رسمی مدرسه تحلیل شدند.
  • مشاهده‌ی وضعیت: از طریق حضور در کلاس‌های درس، عملکرد واقعی معلمان در اجرای طرح‌های آموزشی و روش‌های سنجش مشاهده و ثبت گردید تا شکاف میان برنامه‌ی قصدشده و برنامه‌ی اجراشده مشخص شود.
  • مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته: با راهبران آموزشی و مدیران، گفت‌وگوهایی عمیق جهت درک نگرش‌ها، باورها و چالش‌های آن‌ها در حوزه‌ی طراحی و ارزشیابی انجام گرفت.

پس از تحلیل داده‌های میدانی، به بررسی و مقایسه‌ی الگوهای مطرح جهانی در طراحی آموزشی پرداختیم. در نهایت، چهارچوب «فهمیدن با طراحی» (Understanding by Design – UbD) به دلیل چهار مزیت کلیدی انتخاب شد:
۱) تمرکز بر «طراحی معکوس» که همسویی کامل میان اهداف، ارزشیابی‌ها و فعالیت‌ها را تضمین می‌کند
۲) تأکید بر فهم عمیق و یادگیری‌های پایدار و قابل انتقال
۳) کاربردی بودن برای معلمان در مقاطع مختلف تحصیلی
۴) بیشترین هم‌سویی با وضعیت موجود و وضعیت مطلوبِ ترسیم شده توسط راهبران آموزشی

در فاز بعدی این پروژه‌ی پژوهشی، تلاش کردیم تا چهارچوب UbD را با در نظر گرفتن الزامات برنامه درسی ملی و محتوای کتاب‌های درسی، برای بافت آموزشی ایران و متناسب با اهداف رهیار در طراحی آموزشی بومی‌سازی کنیم. خروجی این مرحله، تولید شش سند (که جزییات رویکرد UbD را توضیح می‌دهند)، فرم‌های استاندارد طراحی آموزشی و چک‌لیست‌های ارزشیابی و بازخورد بود که به عنوان مبنای عمل معلمان قرار گرفت.

سه فاز پایانی پروژه به چرخه‌ی عملیاتی‌سازی چهارچوب اختصاص داشت:

  • فاز پنجم: آموزش و توسعه‌ی حرفه‌ای معلمان: این مرحله صرفاً به ارائه‌ی اطلاعات محدود نشد. کارگاه‌های آموزشی با هدف «ظرفیت‌سازی» طراحی شدند تا معلمان علاوه‌بر درک مبانی نظری UbD، به‌صورت عملی و با استفاده از مثال‌های واقعی از کلاس درس خودشان، مهارت طراحی واحدهای یادگیری بر اساس این چهارچوب را کسب کنند. هدف اصلی، حرکت از دانش نظری به توانمندی عملی بود.
  • فاز ششم: اجرای تحت حمایت (Scaffold Implementation): می‌دانستیم که تغییر رویه‌های آموزشی نیازمند زمان و حمایت است. به همین دلیل، پیاده‌سازی به‌صورت گام‌به‌گام و با پشتیبانی مستمر انجام شد. در این فاز، جلسات بازخورد منظم با معلمان و راهبران آموزشی برگزار می‌کردیم تا نمونه‌های موفق به اشتراک گذاشته شده، چالش‌ها بررسی شود و راه‌حل‌های عملی ارائه گردد. این فرایند حمایتی، به کاهش مقاومت‌ها و افزایش اعتمادبه‌نفس معلمان در استفاده از رویکرد جدید کمک شایانی کرد.
  • فاز هفتم: پایش، ارزیابی و اصلاح: پس از گذشت دو سال از اجرای طرح، یک فرایند پایش نظام‌مند برای ارزیابی میزان و کیفیت پیاده‌سازی UbD در کلاس‌ها آغاز شد. این پایش از طریق مشاهده‌ی کلاس، تحلیل طرح درس‌های جدید و گروه‌های متمرکز با معلمان انجام گرفت. هدف، شناسایی نقاط قوت و همچنین موانع سیستماتیک در مسیر اجرا بود. نتایج این ارزیابی، مبنای تدوین «طرح بهبود» قرار گرفت که شامل بازنگری در برخی اسناد، برگزاری کارگاه‌های آموزشی تکمیلی با موضوعات خاص (مانند «پرسش‌های بنیادین» یا «خودارزیابی و بازاندیشی») و تقویت ساختارهای حمایتی در مدرسه بود.

این پروژه‌ی بلندمدت نشان داد که چگونه یک بازنگری صحیح در نظام ارزشیابی می‌تواند به مثابه یک اهرم، منجر به تحولی عمیق‌تر در فرهنگ طراحی یادگیری و ارتقای کیفیت آموزش در یک مجموعه‌ی آموزشی شود.

پیمایش به بالا