پیچیدگی متن در برنامه‌درسی فارسی

وقتی به کتاب‌های فارسی یا راهنمای معلم آن‌ها نگاه‌ می‌کنیم، به نظر می‌رسد که یکی از تمرکزهای اساسی آن‌ها بر پرورش مهارت درک متن است. هر درس با یک متن شروع می‌شود، سپس پرسش‌هایی از این متن برای دانش‌آموزان مطرح می‌شود تا بتوانند پاسخ آن‌ها را به طور مستقیم یا با پیش‌بینی و تحلیل از متن استخراج کنند. استخراج اطلاعات صریح متن، رسیدن به استنباط، تلفیق اطلاعات متن و در آخر تفسیر متن گام‌هایی است که در کتاب راهنمای معلم برای مهارت خواندن برشمرده شده است. برخی کارشناسان هم سعی کرده‌اند با الهام گرفتن از برنامه‌درسی کشورهای دیگر، اهداف درک متن را دقیق‌تر کنند. اما یک عنصر حیاتی همیشه در حاشیه قرار دارد: خودِ متن.

چیزی که کمتر در راهنماها یا در اسناد و پژوهش‌ها دیده می‌شود، خود متن است. متن چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد تا مناسب دانش‌آموزان هر پایه شود؟ ارتباط متن با اهداف درک متن چگونه مشخص می‌شود؟ در عمل، این پرسش‌های اساسی برای معلم یا طراح برنامه درسی بدون پاسخ می‌ماند:

  • طول متن چقدر باید باشد؟
  • جملات تا چه حد می‌توانند طولانی باشند؟
  • چند کلمه ناآشنا (با فرکانس پایین) در هر متن مجاز است؟
  • پیچیدگی ساختار جمله‌ها یا آرایه‌های ادبی متناسب با هر پایه چطور تعریف می‌شود؟

در برخی برنامه‌درسی‌ها سعی شده شاخص‌هایی کمی یا کیفی برای پیچیدگی متن ارائه شود تا معلم‌ها بتوانند متن‌هایی مناسب هر پایه انتخاب کنند یا کتاب‌هایی به دانش‌آموزان معرفی کنند. در زیر، جدولی برای معرفی مهم‌ترین شاخص‌های کمی خوانایی متن (Readability) آورده شده است که تمرکز اصلی هر شاخص و متغیرهای اصلی محاسبه آن را خلاصه می‌کند.


شاخص خوانایی (Readability Index)تمرکز اصلیمتغیرهای کلیدی محاسبه
شاخص لکسایل (Lexile Framework for Reading)تطبیق توانایی خواننده با دشواری متن (به صورت یک عدد پیوسته)فرکانس واژگان (میزان پرکاربرد بودن کلمات بر اساس پیکره متنی) + میانگین طول جمله.
شاخص فِلِش-کینْکِید (Flesch-Kincaid)آسانی خواندن و سطح سال تحصیلی لازم (Grade Level).میانگین تعداد هجا در هر کلمه + میانگین تعداد کلمات در هر جمله.
شاخص گانینگ فوگ (Gunning Fog Index)سطح آموزشی لازم برای درک متن (سال تحصیلی).میانگین طول جمله + درصد کلمات پیچیده (سه هجای یا بیشتر).
فرمول سِمپسون و جِی‌کوبز (SMOG Index)سطح سال تحصیلی لازم.تعداد کلمات چند هجایی (Poly-syllabic words) در یک نمونه متن.
دِیْل-چال (Dale-Chall)دشواری واژگان و سادگی لغوی.درصد واژگان دشوار (کلماتی که در لیست ۴۰۰۰ کلمه آشنای پایه چهارم نیستند) + میانگین طول جمله.
Lexile Framework for Readingتطبیق توانایی خواننده با دشواری متن.فرکانس واژگان (میزان پرکاربرد بودن کلمات بر اساس پیکره) + میانگین طول جمله.
Common Core State Standards Initiative. (۲۰۱۲). Appendix A: Research Supporting Key Elements of the Standards, Glossary of Key Terms, Text Complexity, and Text Exemplars

متاسفانه، وقتی به متن‌های فارسی می‌رسیم استفاده از این شاخص‌ها معنادار نیست. استفاده از معیارهایی چون “تعداد هجا در کلمه” که مبنای بسیاری از این شاخص‌ها هستند، به دلیل تفاوت‌های بنیادین ساختاری و صرفی زبان فارسی با انگلیسی، نتایج دقیقی به دست نمی‌دهد. البته در خود زبان انگلیسی هم این شاخص‌ها به تنهایی نمی‌توانند به طور قطعی میزان پیچیدگی یک متن را مشخص کنند. چون گاهی اوقات کلمات خیلی ساده و کوتاه در کنار هم قرار گرفته و معنای استعاری جدیدی می‌سازند که ممکن است درک متن را پیچیده‌تر کند. بنابراین، علاوه بر این شاخص‌ها، روبریک‌های کیفی هم برای مشخص کردن میزان پیچیدگی متن ارائه شده است.

ب. روبریک‌های کیفی: ابزار مکمل برای عمق معنایی

در زیر، جدول نهایی روبریک کیفی ارزیابی پیچیدگی متن، با استفاده از سه محور اصلی (ساختار، زبان، و دانش مورد نیاز) ارائه شده است. این روبریک بر اساس سه بُعد اصلی استاندارد (CCSS) طراحی شده و به عنوان مکملی ضروری برای شاخص‌های کمی (مبتنی بر پیکره‌های زبانی) در ارزیابی نهایی متون به کار می‌رود.

بُعد ارزیابی (محور اصلی)سطح پیچیدگی کمسطح پیچیدگی متوسطسطح پیچیدگی زیاد
۱. ساختار و سازماندهی متن (Text Structure)ساختار بسیار واضح، خطی و ساده. متن کوتاه و با نظم زمانی مشخص (مثل داستان ساده).ساختار نسبتاً پیچیده، نیاز به تشخیص بخش‌های مختلف (مانند هدف، استدلال و نتیجه). استفاده از زیرعنوان‌های مشخص.ساختار پیچیده، غیرخطی و نامتعارف. شامل ارجاعات داخلی متعدد، بخش‌بندی‌های فرعی یا تغییر دیدگاه.
۲. زبان و وضوح معنایی (Language Clarity)واژگان پرکاربرد (فرکانس بالا در پیکره بومی). جملات کوتاه، ساده و مستقیم. فاقد یا دارای استعاره‌های بسیار ساده.استفاده از واژگان تخصصی متوسط و آکادمیک. استعاره‌ها و عبارات کنایی ساده و قابل فهم. ساختارهای گرامری با وابسته‌های محدود.استفاده از واژگان کم‌کاربرد (فرکانس پایین). جملات طولانی با ساختارهای نحوی پیچیده و درهم‌تنیده. استفاده سنگین از آرایه‌های ادبی و زبان استعاری.
۳. دانش و معنای مورد نیاز (Knowledge Demands)موضوعات بسیار آشنا، معنای صریح و تک‌بعدی. نیاز کم به دانش پیشین خاص یا ارجاعات بیرونی.موضوعات نسبتاً آشنا یا نیاز به دانش عمومی از یک حوزه (مثلاً دانش تاریخی عمومی). نیاز به استنتاج و نتیجه‌گیری ساده (معنای ضمنی).موضوعات غیرمتعارف و تخصصی. معنای تلویحی، چندپهلو و فلسفی. نیاز به دانش پیشین عمیق و ارجاع به فرهنگ‌ها یا متون تخصصی.

اگرچه این روبریک‌ها مستقیماً برای زبان فارسی تدوین نشده‌اند، اما یک مسیر شفاف برای تشخیص میزان پیچیدگی متن پیش روی معلمان و طراحان برنامه درسی قرار می‌دهند.

برای حرکت به سمت یک ارزیابی علمی و بومی، راه‌حل نهایی در استفاده از پیکره‌های زبانی فارسی نهفته است تا بتوانیم معیار اصلی شاخص‌هایی مانند Lexile (یعنی فرکانس واژگان) را به صورت بومی تعیین کنیم و سپس آن را با این قضاوت‌های کیفی ترکیب کنیم.

1 دیدگاه دربارهٔ «پیچیدگی متن در برنامه‌درسی فارسی»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا