در رویکرد فهمیدن به واسطهٔ طراحی، ویگینز و مکتای (۲۰۰۵) معلم را طراح یک مسیر یادگیری میدانند که در نهایت دانشآموزان را به فهم عمیق میرساند. اگر «فهمیدن۱» قرار است نقشی چنین محوری در طراحی آموزشی ما ایفا کند، لازم است ابتدا آن را بهتر بشناسیم و تعریف خود را از آن دقیقتر کنیم.
دانستن یا فهمیدن؟
خیلی وقتها پیش میآید که عبارتهای «میدانم» و «میفهمم» را به جای هم به کار میبریم. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم تفاوتهایی بین دانستن یک چیز (دانش) و فهمیدن آن وجود دارد. مثلاً برای من پیش آمده راه حل یک سوال هندسه را بدانم اما آن را نفهمیده باشم.
هر سال وقتی در ابتدای پایهٔ هفتم با دانشآموزان مفهوم چگالی را شروع میکنیم، از آنها میپرسم که به نظرشان چگالی چیست. تقریباً هر دانشآموزی که از قبل کلمهٔ چگالی را شنیده باشد، بلافاصله میگوید: «چگالی، جرم تقسیم بر حجم است.» من هم شروع میکنم به پرسیدن! چگالی خودش چیست که حالا با جرم تقسیم بر حجم حسابش میکنید؟ اصلا چرا تقسیم؟ چرا جرم را در حجم ضرب نمیکنید؟ چرا جمع نمیکنید؟ اصلا چرا حجم و جرم؟ اصلا چه نیازی به این کارها داریم؟ وقتی در فارسی میگوییم چگال منظورمان چیست؟ و…
پرسیدن این سوالها به دانشآموزان کمک میکند بین اطلاعاتی که از قبل دارند اتصال برقرار کنند و معنایی برای آن چه بسیار شنیدهاند و از قبل میدانند بسازند.
فهمیدن: ساخت معنا۲
ما انسانها با استفاده از حواس خود اطلاعاتی در مورد محیط پیرامون کسب میکنیم. این اطلاعات مانند تکههای دانش در ذهن ما ثبت میشوند و کمکم الگوها و ارتباطاتی بین آنها شکل میگیرد. به تصویر زیر نگاه کنید:

هر یک از این دایرهها شبیه یکی از تکههای دانش هستند که در دنیای اطراف ما وجود دارد. به محض این که این دایرهها در کنار هم قرار میگیرند چشم ما بین آنها الگوها و شکلهایی پیدا میکند. مثلاً ممکن است شما در این تصویر یک صندلی یا یک سگ ببینید. حتی اگر جای این دایرهها را تغییر دهیم ممکن است باز هم الگوهای دیگری در بین آنها پیدا شود.
ذهن ما هم دقیقاً همین کار را میکند. به همین دلیل است که فهمیدن فرایندی پیچیدهتر از دانستن است. شما ممکن است اطلاعات گوناگونی را بدانید. اما معنا و الگویی که بین این اطلاعات ساخته میشود فهم (یا حتی کجفهمی!) ما از دنیای پیرامونمان را میسازد. به همین دلیل است که با این که در دنیای واحدی زندگی میکنیم، فهم متفاوتی در ذهن هر یک از ما در مورد دنیای اطرافمان وجود دارد.
فهمیدن: قابلیت انتقال۳
یکی دیگر از ویژگیهای فهمیدن، قابلیت انتقال آن به موقعیتهای جدید است. بعد از این که ذهن ما اطلاعات را از محیط اطراف دریافت میکند و با ساخت ارتباطات و الگوها، از این اطلاعات معنا میسازد، میتواند این معنا را در یک موقعیت جدید به کار ببرد. مثلاً ما در زندگی خود بسیار دیدهایم که وقتی هوا ابری است، باران میبارد. کمکم ذهن ما الگویی پیدا میکند و ارتباطی بین ابر و باران در ذهنمان شکل میگیرد. بنابراین در موقعیتهای جدید وقتی در آسمان ابر میبینیم فکر میکنیم که احتمال بارش باران بیشتر است.
یا برای مثال، دیدهایم که وقتی موقع شنای کرال سینه، وقتی آب را به عقب هل میدهیم، خودمان به سمت جلو حرکت میکنیم. برای همین اگر شنای دیگری (مثلاً شنای قورباغه) را هم یاد بگیریم، سعی میکنیم باز هم تا جایی که میتوانیم با دستمان آب را به عقب هل دهیم و به سمت جلو برویم.




